صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
I & LOVE & YOU & A... |
welcome to my weblog |
|
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . هر شب به من سر مي زند آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي به خيالم که تو دنيا واسه تو عزيزترينم**********آسمونها زير پامه وقتي با تو رو زمينم* *به خيالم که تو با من يه هميشه آشنايي*********به خيالم که تو با من ديگه از همه جدايي* *آينه پرسيد که چرا دير کرده است ؟* *نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟* *خنديدم و گفتم او فقط اسير من است* *تنها دقايقي چند تاخير کرده است* *گفتم امروز هوا سرد بوده است* *شايد موعد قرار تغيير کرده است* *خنديد به سادگيم آينه و گفت* *احساس پاک تورا زنجير کرده است* *گفتم از عشق من چنين سخن مگوي* *گفت : خوابي سالها دير کرده است* *در آيينه به خود نگاه ميکنم آه* *عشق او عجيب مرا پير کرده است* *راست گفت آيينه که منتظر نباش* *او براي هميشه دير کرده است* مانده ام در کوچه هاي بي کسي* *مانده ام*... *بهترين دوستم مرا از ياد برد* *سوختم خاکسترم را باد برد* *نمي گويم فراموشم نکن هرگز* *ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش* چرا بلبل هميشه نغمه خوان است؟* *چرا بر برگ، شبنم مي نشيند؟* *چرا آلاله هاي باغ سرخند؟* *چرا بر روي گل،غم مي نشيند؟* *چرا پروانه ها معناي عشقند؟* *چرا جغدان هميشه اشکبارند؟* *چرا مردم همانند کبوتر؟* *درون خانه ها جغدي ندارند؟* *چرا لبهاي مردم نيمه خشک است؟* *چرا لبخند در آن جا ندارد؟* *چرا توي قفس هامان قناري ست؟* *چرا هيچ آدمي دُرنا ندارد؟* *اگر چه اين بيان، يک آرزو بود* *ولي آخِرچرا زيبا نباشيم؟* *چرا يک بار چون بال پرستو؟* *چرايک بار چون دريا نباشيم؟* چرا بلبل هميشه نغمه خوان است؟* *چرا بر برگ، شبنم مي نشيند؟* *چرا آلاله هاي باغ سرخند؟* *چرا بر روي گل،غم مي نشيند؟* *چرا پروانه ها معناي عشقند؟* *چرا جغدان هميشه اشکبارند؟* *چرا مردم همانند کبوتر؟* *درون خانه ها جغدي ندارند؟* *چرا لبهاي مردم نيمه خشک است؟* *چرا لبخند در آن جا ندارد؟* *چرا توي قفس هامان قناري ست؟* *چرا هيچ آدمي دُرنا ندارد؟* *اگر چه اين بيان، يک آرزو بود* *ولي آخِرچرا زيبا نباشيم؟* *چرا يک بار چون بال پرستو؟* *چرايک بار چون دريا نباشيم؟ قسم به جوانی ام به قلبم ...به خدای جسم و روحم ... به تمام کهکشانها ... به ستارگان روشن ... به خدا ... به خاک پایت ... به کبودی افق ها ... به سپیدی سپیده ... توئی ... آخرین نگاهم ... آخرین نگاهم می خواستم یه چیزی بگم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تا یادم نرفته زودتر بگم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اصلا بهت نمیگم دیگخ نمیخواهد اون پایین رو بخونی * * * * * * * * *ده میگم نمیخواهد بخونی بازم میره پایین * * * * * * خوب باشه خودت خواستی میگم ولی ناراحت نشو خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ..... ولی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی .... ولی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم بي تو ONLINE شبي بازازآنROOM گذشتم اسمونم بیاد زمین عوض نمی شه حرفه من خیلی دوست دارم نذار تنها بمونم دشوارترین زمانهای زندگی هستی انتظار است که جان کندن و مرگ تدریجی است که نمی کشد فقط می سوزاند و دل را اتش می زند ای کاش در قاموس لغات کلمه ی انتظار وجود نداشت............... ..شراب را دوست دارم چون رنگ خونه خون را دوست دارم چون در رگ جاریست رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره قلب را دوست دارم چون جایگاه توست زندگی قشنگه اگه برای تو باشه ...... .مرگ قشنگه اگه برای تو باشه ...... .دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...... من قشنگم اگه با تو باشم .... . اما تو هر جور باشی قشنگی زندگي مثل پيانو است زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن ... کاش در دنيا 3 چيز نبود 1.عشق 2.غرور 3.دروغ... آن وقت انسان مجبور من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را براي انديشيدن به تمام خاک دنیا ... به خدا اگر بخندم ... به خدا اگر بنالم ... به خدا اگر بمیرم ...
روی قلب ها کلیک کنید
روی فلبهای بالا کیلیک کن تا بفهمی من چی میخواهم بهت بگم چطوری بگم دوست دارم؟
چه غريب ماندي اي دل! نه غمي نه غمگساري
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 888888888111111118888881111111188888888888888888888888888888888888888888888888888888 وقتی نیستی شب برام محرم رازه را زي كه مثل نيا زه شب برام سكوت فرداست فردايي كه توش تو نيستي شب برا م مثل يه روياست رويا يي بي هيچ ستا ره شب برا م مثل يه كو چه ست كو چه اي كه ته نداره شب برا م مثل يه زندون زند وني كه در نداره شب برا م مثل كويره يه كويره گرمو سو زا ن شب برا م قصه غم هاست غم هاي كه همه حا شاست شب برا م مثل يه ظلمت ظلمتي كه سو نداره شب برا م ا شك رو گو نه ست ا شكي كه د ر غم يا ره وقتي هستي روز برا م مثل يه نو ره نوري كه توش تو رو دا ره روز برا م آ ينه عشفه عشقي كه به تو مينا زه روز برام عين يه دنياست دنياي پر ا ز محبت روز برا م مثل يه كو چه ست كو چه اي كه تو رو دا ره روز برا م مثل يه د شته د شتي كه همش ا ميده روز پر ا ز خنده رو لبها م خندهاي كه تو رو دا ره بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سرا پا شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسیدپاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
![]() در فراق عشق تو مینالم امشب! در نوای بی ندای تو میسوزم امشب! در هوای بی صدای تو میبویمت امشب! در چراغ بی مثالت میجویمت امشب! در دوای بی دوایت می نوشانم امشب! براستی این کدامین شب است که انتها ندارد؟ سلام خانومی. از اون موقع ای که بهت گفتم این سایتو ببین تا الان خیلی وقته که گزشته منم همین طوری هی شعر نوشتماول این شعرا رو بخون بهد هم در وسط های صفحه میرسی به اون نقاشی و نامه ولی از اون وقت تا الان خیلی چیزا فکر کنم فقر کرده اون نامه هرو نخوندی هم نخوندی خوب دیگه برو این شعرها رو بخون هرچند تا شو که تونستیو وقت کردی. راستی سال نو هم مبارک. میدونم اصابت خورد میشه ولی دو...............ارم از من هم غلط املایی نگیر همین که همینم یادم مونده خیلیه
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت سفری که برنگشتم،گم شدم توی نگاهت یه دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود چشم تو مثل یه سایه ،همه جا همسفرم بود من همون لحظه ی اول آخر راه می دیدم تپش عشقمو تو رگهام عاشقونه می شنیدم وای اگر،همسفرم بعد از این در سفر بی تو من تنها باشم سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت سفری که برنگشتم،گم شدم توی نگاهت یه دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود چشم تو مثل یه سایه ،همه جا همسفرم بود من همون لحظه ی اول آخر راه می دیدم تپش عشقمو تو رگهام عاشقونه می شنیدم وای اگر،همسفرم بعد از این در سفر بی تو من تنها باشم ![]() ______##### ____############ __############### _#################____________### ###################_________###### _###################_____############ __##################___############### ___##################_################# ____################################## ______############################### _______####### SALE NO MOBARK ###### _________########################## ___________###################### ____________################### _____________################ ______________############## _______________########### ________________######### _________________###### __________________#### __________________### ___________________# ميدوني اين چيه؟! ( ) ( ) ( ) ( ) ( ) () اين دل منه که روز به روز برات تنگ تر ميشه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه افتاب چون هر دوشون مهمون زود گذرند پس براش اسمون باش که هميشه بالا سرش باشي
اکر دقت کنی معنی اسمه منم میشه آسمون ای که دور از من در ياد منی با خبر باش که دنيای منی . شاديت شادی من . غصه ات غصه ی من .قلب من خانه ی تو . خانه ات قبله ی من
تو همونی که تو رویام تو رو من خواب میدیدم تو چشات آسمون و آفتاب و مهتاب میدیدم زلفاتو شب می خره تا توی اون لونه کنه مثل من صد تا دلو عاشق و دیوونه کنه از تو قلک چشات سکه های رنگ وا رنگ میریزه روی هوا با صدای خنده هات میشه از ستاره پر آسمون رو سیاه... تو همونی اگه شب قصه بگی چشم بی خوابمو خواب میکنی تو همونی اگه با من بمونی منو از آرزو سیراب می کنی... بوی عیدی...
بوی عیدی … با اینا زمستونو سر میکنم شادی شکستن قلک پول با اینا زمستونو سر میکنم فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا با اینا زمستونو سر میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک با اینا زمستونو سر میکنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری با اینا زمستونو سر میکنم
زمزمه ای با خود لبریزم از حس دوست داشتن دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد. هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد نامت را آسمانی ترین می نهم اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی که نمی دانم تو را چه بنامم فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم اما چکنم زبانم قادر نیست می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد تو ميگي كه جون فدا كن
راستی یادته وقتی که اونجا بودم هیچ وقت به چشات زل نمیزدم هر وقت که نگات میکردم سرخ میشدم
برای دیدنت لحظه شماری می کنم با دیدنت جوون می شم
با دیدنت جون می گیرم
اون چشمای خوشگل تو
هوش رو گرفته از سرم
برای دیدن چشات
از همه چیزم می گذرم
اون خنده های دلربات
روحیه میده به تنم
ناز نگات رو می خرم با گفتن ""دوستت دارم""
آروم می شم با اون صدات
آروم می شم با لحظه هات
هرچی که گفتم از تو بود
چون همه زندگیمی
برای دیدنت لحظه شماری می کنم…!!!
اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد پرستواز رو دست تو نغمه هاشو شروع میکرد
اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش می رسید
مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید
اگه تو مال من بودی همه خبر دار می شدن
ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن
اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم
پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم
اگه تو مال من بودی انقد غریب نمی شدم
من چی می خواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم
اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود
دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود
اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت
اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد
قصه عشق ما دوتا عبرت سرنوشت می شد
اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور
یه جاکه تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور
اگه تو مال من بودی می ذاشتمت روی چشام
بارون می خواستی می بارید ابر سفید گریه هام
اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت
شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمی ریخت
اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت آدما دارا بودن دنیا دیگه فقیر نداشت... دلم برای تو تنگ است مثل همیشه،مثل همه نبودن هایت،کی پنجره را باز کنم؟وسری به جاده بزنم، بگو بگو تا پرواز را بیاموزم و دیوار سخت غربت را بشکنم ، بگو ای پایان همه دلتنگی کی خواهی آمد...؟ به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری،به دنیای کسان بی کس ودشت های آمالی،چرا هیچکس مرا باور ندارد؟که منهم از
همان خاکم،همان خاکی که در سرتاسر گیتی،خداوند جهان با
نام انسان خلق کرد و برای هرکسی یک سرنوشتی حاصلش ،
چرا اینگونه تنهایم؟ چرا...؟ اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگراشک بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم ""دوستت دارم"" پس از آن غروب رفتن
![]() تورا دیدم که همچون ماه بودی مرا در کوچه ها همراه بودی مرا از غفلتم بیدار کردی که بر این غفلتم آگاه بودی دلم همراه غیر تو ندانست برای این دلم دلخواه بودی نبودی درد عشقم را تو درمان همیشه نه!ولی گه گاه بودی دلیل ماندنم با این صبوری در این رنج وغم جانکاه بودی درخشان وبلند وشادی افزا در این تاریکی کوتاه بودی
حکایت قرار لیلی و مجنون ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت . ![]() مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست . ![]() ولي مدتي که گذشت خوابش برد ... ![]() نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت . ![]() ![]() مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت : اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر . ![]() ![]() در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟! و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه ! آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره ! ![]() دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟ ![]() و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري ! ![]() مجنون سري تکان داد و گفت : نه ! ![]() اون مي خواسته بگه : تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد ! تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني ! ![]() حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن ؟! ![]() می دونی؟
تا حالا شده که بخواهی فریاد بزنی؟ ولی نتونی؟ جون بقیه می گن دیوانه! در این چور مواقع یه جیزی میفته تو گلوی آدم! راه نفس بند میاد! تنها راه نچات اینه که داد برنی ولی نمی تونی! ......سرانحام امواج صوتی تبد یل به قطرات آب میشن! جون اینجوری کسی نمی فهمه که بهت بگه د یوونه! در تاریکی شب سه شمع روشن نمودم اولی را برای دیدن چشمان همیشه فروزان تو دومی را برای لبان همیشه خندان تو سومی را برای دیدن رخ زیبای تو و هر سه را با هم خاموش نمودم برای در آغوش کشیدن تو
ببین ع.... این همه راه رو من باید بیام تا به تو برسم ولی میام چون عاشقتم تو اون خورشیدی که اون جلویی امیدوارم که هیچ وقت ابر جلوی تو رو بگیره هرچند که هر چند وقت یک بار یک ابرایی میان و میرن و ایبی نداره مهم تویی که هنوزم میتابی
خواستم هدیه ای برایت بفرستم به خودم گفتم زیبا ترین چیزها را خواهم فرستاد گل گفت: مرا بفر ست تا مظهر زیبا ترین زیبایی ها باشم!شمع گفت: مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم! پروانه گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم! خار گفت: مرا بفرست تا برنده ی دل بد خواهانش باشم! نگران بودم ...! ناگه دل آمد و گفت: مرا بفرست تا مونس تنهایی اش باشم!!! پس دل را برای تو ٬ برای وجود مهربان و دوست داشتنی تو ٬ برای تو که بهترینی میفرستم نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه تا حالا این حس رو تجربه کردی...
دیدی که چه حس قشنگیه... تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی... تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... تا حالا شبها ٬ وقتی همه خوابن ٬ تو خلوت خودت ٬ به خاطر وجود کسی گریه کردی... تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... آره!! ؟؟؟ به این میگن عشق...!!! حس قشنگیه! نه؟
بیشتر کسانی که این حس رو تجربه میکنن ٬ عاشقه این حس می شوند و دوست دارند همیشه عاشق باشند. بارووووون میاد...حسابی... عیبی نداره ۳ ساله یا ۴ ساله که تحمل کردم اینم روش راه را بسته اند دیواری به بلندای ابدیت این طرف زندانیانی که محکوم به زندگی هستند زندانیانی با اعمال شاقه جرمشان زنده بودن است اینان هرگز نباید به دنیا می آمدند سرنوشتشان از قبل تعیین شده باید به اشد مجازات برسند زندانبانان مخوف و سخت دلند از آن چه حکم قاضی است بیشتر می رانند تا حال کسی را توان فرار نبوده است تمام در ها و پنجره ها بسته اند و تمام دست ها و پا ها به زنجیر این جا حتی نفس کشیدن سخت است بی اجازه تنفس ممنوع شده تمام خواب ها کنترل می شوند مبادا که بویی از آزادی در آن باشد من پشت این دیوار به دنیا آمدم ، زندگی کردم و مُردم بدون اینکه بفهمم آن طرف دیوار چه خبر است
زندگی با تو چه زیباست نمی دانی تو دل من غرق تمناست نمیدا نی تو شوق دیدار تو در باغ دلم میشکند بلبل مست تو تنهاست نمی دانی تو دل به سودای تو هر شب به سحر میبندم بی تو هر شب .شب یلداست نمی دانی تو با من از سنگ دلی غصه مگو می دانم غصه در چشم تو پیداست نمی دانی تو گفته بودی دلتنگی هایم را وجودم بغض و اندوهست میدانی برای رفتنت زود است میدانی من اینجا بی کسم تنهای تنهایم درون ذهنم انبوهیست از افکار شیطانی در اینجا حرفهایم را نمی فهمند وبغض گریه ام اینجا تمامش گشته پنهانی دلم آواز می خواهد دلم پرواز می خواهد ولی افسوس اینجا من شدم محبوس و زندانی من اینجا در پی یک جرعه احساسم به دنبال نوک سوزن هوای پاک انسانی صدای تو برایم صیقل روح است دریغا تو برایم یک غزل هم نمی خوانی نگاهم میکنی با چشمان خیره تو اکنون ومن میفهمم از چشمت که حرفم را نمیدانی باز هم ثانيه ها اسم تو را جار زدند ودقايق همه امشب به تو تکرار زدند ساعت و فاصله و يادتو و عاطفه ها به هواي دل تو در دل من تار زدند و فداي شب شعرم و به چشمان تو هم همه ي خاطره ها پرچم بيدار زدند و سکوتي که در اين عقربه ها مي چرخند نکند در دل تو اسم مرا دار زدند نکند در دل تو اسم مرا دار زدند ... می خواهم پیش از تو بمیرم آیا آن که بعد می میرد آنرا که پیشتر مرده خواهد یافت ؟ پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم می خواهم که مرا بسوزانند خاکسترم را در ظرفی بریزند بر طاقچه ی اتاق تو آن ظرف را از شیشه ای شفاف کن تا درونم را ببینی می بینی فداکاریم را ؟ از خاک شدن دست می کشم از گـُل شدن دست می کشم تا کنار تو باشم خاکستر می شوم تا با تو زندگی کنم آنگاه وقتی تو هم مُردی می توانی درون شیشه بیائی تا آنجا با هم زندگی کنیم خاکستر تو ، خاکستر من تا اینکه عروسی حواس پرت و شاید نوه ای بازیگوش بیرونمان بیاندازد اما دیگر چنان درهم شده ایم که حتی اگر ذره ای از ما بردارند اتم به اتم پیش هم نشسته ایم با هم به روی زمین پخش می شویم روزی اگر نَمی بر گیریم حتماً دو شکوفه خواهیم شد یکی تو یکی من نمی خواهم به این زودی بمیرم تازه تو آمدی می خواهم با تو عمری دراز داشته باشم ؛ با تو مرگ نمی تواند به هراسم افکند تو تازه ای تازه ی تازه ... | صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٤ نويسندگان gharibe ashena پيوندها وبلاگ فارسی قالب وبلاگ مترجم قالب لینکوگراف آموزش طراحی وب طراح قالب محمد يعقوبي پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS ![]() |
|
دو نوازی پيانو و سهتار |
|
|
فالنامه براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد |
|
|